برادر بزرگوارم جناب میر احمد لومانی لطف نموده، بعد از مصاحبه «پیمانما» با من، و چند اظهار نظر در چند کومنت بین من و برادرانم در «جمهوری سکوت»، متن زیبای را در «خاوران» نشر نموده اند که مجددا دراین سایت قرار میدهم و نیز، لازم میدانم از این برادر فرهیخته ام در همین جا سپاسگزاری نمایم که نسبت به من نیز خیلی لطف دارند و مهربان هستند. آرزوی سعادت، شادی و سربلندی هرچه بیشتر و افزونتر ایشانرا از بارگاه ایزد یکتا دارم. موفق باشند
نوشته شده توسط میر احمد لو مانی
چهارشنبه ، 13 آبان 1388 ، 14:26

در سرزمینی که استبداد از درو دیوار آن میبارد و فرهنگ ارتجاعی همچون زهر “سم” مرگ میفشاند. بودن و انسان بودن همتی میخواهد خدا گونه، آن هم بخصوص برای انسان ها یی از تبار ؛ زنان.
جامعه یی که در ان اندیشیدن حرام است و تفکر نمودن الحاد ؛ بدون شک، چنین جامعه یی باتلاق مرگ ی بیش نخواهد بود. باتلاق که در آن همه چیز رو به پوسیدن و نابود شدن، میروند.
و اگر در چنین لجن زار (فرهنگ استبدادی ارتجاعی قبیله یی)، نیلوفر ی در حال شکفتن، در حال شکل گرفتن و در حال فریاد بر آوردن به سوی خورشید میباشد ؛. ان را نشکنید و در نطفه خفه اش ننمایید.
جامعه استبدادی مرد سالار ما، همواره دیدگاه مریض و جنون آمیزی نسبت به جنس زن داشته اند! و زن را صرف جهت ارضاء شهوت و تولید نسل در فرهنگ عمومی خویش پذیرفته اند.
زن بوده است و حرم سرا ها! زن بوده است و کاروان های اسارت و برده گی. زن بوده است و دنیای تلخ بیوه بودن و زهر تلخ جگر گوشه ها ی شهید و زن بوده است و دامان وی پرورشگاه، امید گاه و بستر گرم و فقیرانه یتیم و…..!
در حالیکه در افغانستان همه مناسبات ها بر محور استبداد می چرخیده است. اما شدت این استبداد بر حیات و زنده گی مادران مان مضاعف بوده است. به خصوص بر مادرانی از ملیت هزاره.
در میان نسل جدید بر خواسته از میان دود و خون و آتش، یکی هم محترمه بانو لیلی آرزو میباشد.که ؛
گاهی با گویش شیرین فارسی هزاره گی (زبان بومیان نقاط مرکزی افغانستان) همچون بلبل ی بر شاخسار های سوخته، نغمه سرایی مینماید و گاهی با نثر شیوا گوشه ها یی از درد و رنج و الم آدمیت را به باز گویی می گیرند. که، بدون شک باز گویی رنج و محنت آدمی کاریست پیامبر گونه.
هدف از نبشتن این گفتار، تامل است بر نشر مطلبی بنام (مصاحبه روزنامه پیمان ما با لیلی آرزو) که در چند سایت اینترنت ی به نشر سپرده شده بود.
در این گفتگو بانو آرزو، گوشه ها یی از حقایق تلخ زنده گی اش را به باز گویی گرفته بودند. که این بازگویی ها برای تعداد از مردان به اصطلاح (غیرت) مند ما نا خوش آیند واقع گردیده بود. و در این باب سخن ها (یاوه سرایی ها) به درازا کشیده بود و……
در جامعه یی که در فرهنگ ان شنیدن صدای پای زن حرام است، زن بودن درد ی است عظیم و بی نهایت سخت. و در چنین فرهنگ ی (آرزو) شدن همتی میخواهد والاتر از همت مردانه تمام مردان ما.
این که، آرزو در کدام مقطع از تاریخ زنده گی اش ” کی ” و چی ” بوده است برای ما هیچ گونه اهمیتی نه می داشته باشد. بلکه افتخار امروزی ما این است که، ما در میان بانوان فرهنگی ملیت هزاره، شخصیت همچون آرزو را، موجود داریم.
در شرایط (جنگهای تنظیمی کابل) که خیلی از کفتار های خون آشام، انسان و انسانیت را به سلاخی گرفته بودند. در آن شرایط تحت نام هر ملیت ی حفظ ” جان ” و ” حیثیت ” یک امر ضروری و واجب به حساب می آمده است. و گذشته از آن زهر تلخ و کشنده استبداد با یک برنامه ریزی کاملا دقیق و از پیش تعیین شده یی، در پی حذف هویت مان بوده است. و اگر امروز، روزنه یی برای فریاد و ابراز موجودیت هویت مان میباشد، باید از حضور پر رنگ جوامع جهانی در این سرزمین خون، استبداد و آتش باید، سپاس گذاری نمود.ن زهر تلخ استبداد ااااااااااننننننننن ور نی با چنین طوفان استبداد فاشیست ی، نه میدانم که حالا چی به سر مان می آمد.
که میداند که؛ چقدر از خواهران مان که حالا همچون آرزو باید قامت راست مینمودند، در جریان سلاخی کابل در دوران جهاد، نا شکفته، پرپر گردیدند؟!
لیلی قامت بلند آرزوی میلیون ها زن هزاره میباشد. بگذار تا در دامن استعداد خداداد ی که در وجود وی نهفته است، رشد و بار ور گردد.
و بگزار لیلی زبان گویای میلیون ها انسان درد مند و ستم دیده یی باشد، انسان ها یی که، در شوره زار تلخ استبداد منسوخ گردیده و مسکوت ماندند.
و بگذار لیلی در پرتو همت والا و انسانی خویش به قامت سیما سمر در اوج نبوغ، استعداد و تفکر انسانی به قله های بلند و بلند تر، به صعود بپردازد و…..
لیلی آغی ؛ تفکر، اندیشه و قلم ات پرتوان باد.
منبع: خاوران
November 7th, 2009 at 12:04 am
این مقاله را خواندم, خوب بود. خدا کند جوانان روشن که در بین دوستان و نزدیکان شان حرف شنو دارد, با نارسایی های فرهنگ ما مبارزه کند. یک مثل است ” هرکس پیش دروازه اش را پاک کند, شهر همه تمیز می شود”
November 7th, 2009 at 6:58 am
جناب لومانی صاحب! نوشته زیبای تانرا خواندم و فکر می کنم بیشتر شاعرانه است تا علمی و تحقیقاتی. موضوع ظلم پذیری زنان و اعمال ظلم بر آنها فکر می کنم یک بحث دامنه دار می باشد که در آن عناضر، تفکرات، و روابط نقش محوری خود را دارند. سعی می کنم در یک فرصت مناسب روی این موضوع چیزی بنویسم و دوستان بخوانند و نقد کنند. در خصوص خانم لیلی آرزو: همینکه دغدغه فکری دارد و تحرک و جنبش را نسبت به سکون ترجیح میدهد، گام بزرگ به جلو است و با روح نا آرام خود میتواند انقلاب آرام را در قشر جامعه بوجود آورد. شاد و درخشنده باشید
November 7th, 2009 at 12:46 pm
درود بر بانو آرزو
و جهان سپاس از برادر عزیزو با درد ما اقای لومانی
ارزوی عزیز
مصاحبه ات را هم در وبلاگ خودت خواندم و هم در جمهوری سکوت
کامنت های زیادی گذاشته شده بود
نخواستم چیزی بنویسم
و حالا کمی اینجا نوشتم
قاصدک و باران
نثار استعداد های که نمی گذارند بدرخشد.
قاصدک قاصدک ای قاصدک.
از خلوت دل زمین قامت بر افراز .
تا نوید دهد سبز اندامت ، جوشش سبزه هار ا
برای باران .
شاید ، تو ستونی ابر هارا
شاید ،تو پیامی دردهارا
بی توای مسافر، ابر کوچ خواهد کرد
و باران خواهد مرد.
شاید یادت نیست ؟ نبودنت را ابر یک آسمان گریست
تو نامدی و او همه از سوز دل گریست .
ادامه را میتوانید اینجا بخوانید
http://www.vazhah.blogfa.com
بهترین هارا برایت میخواهم
خواهر گرامی
November 7th, 2009 at 12:51 pm
درود به خواهر عزیز
جا دارد از برادر بزرگوار ما اقای لومانی به سبب ابراز احساسات دوستانه و تحلیل خردمندانه شان امتنان و سپاسگزاری نمائیم. ایشان گوشۀ از واقعیت ها را با کلمات زیبا و بیان شیوا به تصویر کشیده است، واقعیتی که از شکستن دیوار های آهنی جور و خرافات و دریدن پرده های ظلمانی تبعیض و ستم و بلاخره پرواز های سیمرغی یکی از فرشته گان زمین از تبار منکوب شده گان را روایت می کند. وقتی دوستان احساسات شانرا نسبت به شما ابراز میدارند، میدانم وزن جملات و کلمات شان خیلی سنگین است و لی بپذیر آرزوی عزیز که شخصیت، شجاعت و متانت شما خیلی سنگین تر است
به ارزوی موفقیت و شادکامی هر چه بیشتر شما
November 10th, 2009 at 11:12 am
سلام خواهر گرامی خانم آرزو
موفقیت های روز آفزون برایت آرزو میکنم
November 11th, 2009 at 11:48 am
گر گل دمی ندیدی رخسار «آرزو» را
او از کجا ربودی اینگونه رنگ وبو را؟
….
خواهر عزیز سلام ! برایت موفقیت بیشتر آرزو میکنم.
p.s.یک پیام از آدرس «آرزو» به وبلاگم مواصلت کرده بود من ندانستم که از شما است یا آرزوی دیگرو نفهمیده آنرا حذف کردم .اگر از شما بوده باشد یکجهان سپاس و از حذف آن سخت پشیمانم.
November 11th, 2009 at 12:59 pm
سلام
خوشحالم که بافکرقشنگ شما آشناشدم
لطفا از
http://norollahwosuq.blogfa.com/
دیدن کنید ونظرتان راابرازفرمایید
نورالله وثوق
November 12th, 2009 at 8:08 am
سلام خواهر جان
درخشانی بیشتر برایت آرزو دارم
خوش می شوم اګر مهمان ما هم شوید
بدرود
November 12th, 2009 at 10:37 am
راستی یادم رفت بګویم وبلاګ تان لینک داده شد
از ما را هم اګر لینک دهید ممنون می شوم
November 12th, 2009 at 12:56 pm
تو لیلا یی و مجنون تو هستوم
خراب لعل میگون توهستوم
چه مستانه غزل هادری ایجان
اسیر شعرو افسون تو هستوم
الا شاهدوخت پری روی هزاره
مکش مرا که هم خون تو هستوم
تبسم گر کنی بر عاشق زار
سراسر عمر مدیون تو هستوم
تو لیلا یی ، سیف مویی جلالی
فدای تار هر موی تو هستوم
درون خیل عشاقت نگارا
خوشا که من به کانون تو هستوم !
موفق باشید لیلی آغی !
November 13th, 2009 at 10:45 am
بنام خدا ! لیلی عزیز ، خواهر گل ام سلام ! ممنون از لطف زیاد شما خواهر ! به تازه گی ها بعد از مدت ها زحمت ، ویبلاگی تر تیب داده ام ! اگر لطف کنید و سری بزنید ممنون شما خواهم بود و هم چنان اگر ارس ان را در سایت تان ثبت نمایید نیز بعید از یزرگ واری تلن نه خواهد بود ! موفق باشید - لیلی آغی > با تقدیم حرمت م . لومانی !
November 13th, 2009 at 10:51 am
راستتی ویبلاگ ام آدرس اش چنین است :lomaian7.blogfa.com
November 17th, 2009 at 6:02 pm
با سلام و درود : برایت آرزوی موفقیت میکنم. با مهر آرزو
November 19th, 2009 at 11:18 am
آغی جان عزیز سلام ! ممنون از تزکرات مفید و سازنده تان ! از خداوند برایت موفقیت و سلامتی آرزو مینمایم ! شاد کام و موفق باشید ، عزیز ! امید وارم باز هم سر بزنید !
November 19th, 2009 at 4:56 pm
سلام
خیلی عالی و جالب است ممنون از سایت زیبای تان
پرویز قرین جاغوری
November 21st, 2009 at 10:44 pm
Are you a professional journalist? You write very well.
November 23rd, 2009 at 8:01 pm
سلام
جالب بود …
بودای شهر اشوب هم بروز شد…
November 26th, 2009 at 9:24 pm
Eid mobarakat bashad wa jahan beh kamat. ba mehr Arezu