دوستان گرامی!
نشریه پیمان ما از اتلانتای آمریکا، لطف نموده مصاحبه ی را با من انجام داده اند که با قرار دادن مجدد متن این مصاحبه برگرفته از سایت وزین ماهنامه پیمانما، میخواهم شما عزیزان نیز آنرا مطالعه فرمایید. به آرزوی شادی و سلامتی هرچه بیشتر شما
مصاحبه اختصاصی با خواهر روشنفکر و شاعره مان ( لیلا آرزو )
پیمان ما: محترمه لیلا جان( آرزو ) از اینکه به نشریه پیمانما وقت داده اید بسیار تشکر و باپد یاد آور شوم که شما با فعالیت های فرهنگی و هنری که در قلب اروپا دارید مایه فخر و افتخار مردم افغانستان هستید. و جریده پیمانما که هدفش تشویق فرهنگیان و هنرمندان است، مفتخریم اگر از کار کرد ها و خدمات تان که برای وطن و وطنداران ما ن انجام داده اید، با خواننگان ما در میان بگذارید؟
لیلی آرزو: با درود صمیمانه و مخلصانه ام خدمت شما مسئولین فرزانه و زحمتکش ماهنامه وزین پیمان ما و همه ی هموطنان رنجدیده ام در سراسر جهان و به آرزوی بهروزی و پیروزی همه ی شما عزیزان به پاسخهای پرسشهای ارائه شده، به صورت مختصر می پردازم.
پیمان ما: بیوگرافی تان را مختصرا بیان بفرمایید.
لیلی آرزو: لیلی آرزو هستم، یک زمانی طالبان با دستان خالی مارا روانه دیار مهاجرت ساخت و حتی قران را که در صفحه اول آن تاریخ تولد ما درج شده بود نیز ربودند. چون خانم ها دوست ندارند که سال تولد شان برای دیگران آشکارا باشد، لذا من خودم را خوشبخت احساس میکنم که حتی خودم هم این را نمیدانم. و به عبارت دیگر:
من آن لیلی ز لیلای لیالی که مهاجیر شدوم با دست خالی
قران را طالبان برد و ندانوم که هستوم متولیدِ چه سالی؟
اما مطمئنا نظر به مقدار استرس روزمره، مهربانی و نامهربانی های روزگار، بین چهارده الی چهل سال سن دارم و به مرور زمان نظر به تغییرات جسمی و فزیکی ام، این مقیاس را به عقب و یا جلو، تمدید خواهم کرد.
اصالتا از جاغوری زیبا هستم اما، در کابل پریشان به دنیا آمده ام ولی تا قبل از ظهور مجاهدین جهت برخورداری از امکانات نسبتا یکسان با دیگر هموطنانم و نیز تحقیر نشدن به جرم هزاره بودن، هویتم تاجک بود.
وجود برادر را خود خدا برما دریغ کرده است، وجود پدر را مخلوقات سنگدل اش مفقود الاثر کرده است تا از نوازش های محبت آمیز دست مهربان پدر، در طول عمر محروم گردیم. از داشتن شوهر و پسر تا حال درامانم ولی مطمئنا دلهای شیدا و عاشق زیادی در گوشه و کنار دنیا برایم میتپند «شوخی (:»
در کنار دیگر اقاربم سه خواهر شجاع و یک مادر قهرمان دارم که تمام خوشیهای زندگی ام وابسته به موجودیت آنهاست.
دوره ابتدایه را در کابل تمام کردم، در اوج جنگ و خونریزی، مدت تقریبا دو سال را در جاغوری سپری کردیم و جهت ادامه تحصیلات و زندگی بهتر تقریبا دوازده سال قبل از امروز درکشور پاکستان مهاجر شدیم. دوره لیسه را در لیسه عالی نور در کویته به اتمام رسانیدم و همزمان با پیگیری کورس یک ساله به یاری داکتر سیما سمر«بانوی معرفت و شجاعت» به حیث نرس- قابله در مدت تقریبا دو سال در کلینیک شهدا اجرای وظیفه نمودم.
عروسک های قشنگ را تا حال دوست دارم، چون با دوختن لباس های زیبا برای شان و نیز آرایش صورت و موی زیبایشان، شغل خیاطی، طراحی لباس و شغل آرایشگری را آموختم که تا حال از نتیجه زحمات درهمین شغل ها از لحاظ اقتصادی چشم به کسی ندوخته و دست به جیب کسی فرو نبرده ام.
مدت تقریبا دوماه را به خاطرعلاقه شدیدم به نقاشی، کلاسهای نقاشی را در بخش نقاشی چهره پیگیری نمودم ولی متاسفانه به دلیل یک سری مشکلات به رنگ روغن مسلط نشدم.
دراواسط 2002، با یک بخش از فامیلم در سویدن سبز مهاجرتر شدیم که هوای اکثرا ابری و بارانی اش بعضی اوقات هوای قلب من را ابری تر ساخته وبلاخره قطره های اشکم را درمیاورد تا تلخی های غربت را از فوران آن تجربه کنم.
تحصیلاتم را از مدت دو سال بدین سو به صورت جدی پی گرفتم و به دلیل سختی های روزگار و سیستم درسی نه چندان آسان سویدن، تا حال دوره پیش دانشگاهی میخوانم و مطمئنا در یکی از رشته های مورد نظر تحصیلاتم را ادامه خواهم داد.
پیمان ما: چه مدت میشود که به نویسندگی و شعر روی آورده اید و گفتار شعری شما کدام سبک را تشکیل میدهد؟
لیلی آرزو: مدت کمتر از یکسال است که شدیدا علاقه مند مطالعه آزاد و ثبت ناگفته های دل و احساسم شده ام ولی، متاسفانه فشار درسهایم و مسئولیت ها و مصروفیت های در کنار آن، زمان کافی برای مطالعه آزاد را برمن شدیدا محدود کرده است ولی لازم به یاداوریست که بعد از ترتیب سایت «آشیانه در باد» به یاری برادر دلسوز و هنرمندم جناب حبیب پیمان، احساس مسئولیت نموده و فرصت تنگ را میربایم و بعضی اوقات کلمات را روی هم مینمایم و صفحه های سفید سایت را خط خطی میکنم.
لازم به یادآوریست که، من به هیچ عنوان خودم را شایسته لقب شاعری نمی دانم چون من به این عقیده ام که، شاعری یک رسالت و مسئولیت عظیمی است که نمیتوان با نوشتن چند قطعه محدود موزون و مقفا لقب شاعر، و یا هم با چند مقاله محدود از لقب نویسنده، برخوردار شد و نیز برای این دو بودن باید از اطلاعات و مطالعه بالا برخوردار بود که متاسفانه من هنوز ازان خیلی فاصله دارم.
حقیقتا احساس چند لحظه امرا، وقتی با کلمه ها رقم میزنم، خودم نمیدانم که آنرا چه بنامم اما، بعدا در کومنت های دوستانم متوجه میشوم که عنوان شعر را به آن داده اند.
فکر میکنم سبک همین قطعه های ادبی شعر مانند، نظر به قضاوت خوانندگان آن، سبک شعر آزاد را دارا است.
پیمان ما: فعالیت هنری و فرهنگی را از کی واز کجا آغاز کردید و تا بحال با کدام ارگان های فرهنگی همکاری داشته اید؟
لیلی آرزو: فعالیت های هنری – فرهنگی ام را در سالهای اخیر که در کویته پاکستان زندگی میکردم، آغاز نمودم که اکثرا در برنامه های هنری- فرهنگی مجری برنامه ها بوده ام یا شعر دکلمه کرده ام و یا هم با خواندن مقاله یا ترانه ی به نحوی سهم گرفته ام ولی این را با احساس رضایت بیشتر میگویم که در جریده ی هفته ای «اشعه» لیسه عالی نور در بخش نقاشی سهم نسبتا جدی داشته ام.
آغاز این نوع فعالیت ها را میشود از سهم گیری ام درپروگرام های لیسه عالی نور یاداوری نمایم، در کنار آن در برنامه های اتحادیه زنان گرچند به دلیل مصروفیت هایم عضو آن نبودم صرفا در بخش برنامه ریزی و مجری گری با مسئولین آن همکاری محدودی داشتم و نیز یک مدت خیلی کوتا، یک عضو ناموثر در «انجمن فرهنگی قلم» در کویته بوده ام.
در سویدن از سال 2003 به بعد اکثرا در برنامه های انجمن های مختلف افغانستانی سهم گرفته ام ولی، در «انجمن پناهندگان افغان» در شهر گوتنبرگ سویدن، چند سال را به ترتیب معاون و یا در بخش های فرهنگی و ارتباطات خارجی مسئول بوده ام که معمولا در بخش برنامه ریزی و اجرای برنامه های اجتماعی- فرهنگی در این انجمن، سهم نسبتا فعال داشته ام. اضافه میکنم که به تعداد قابل شمارش در بعضی از برنامه های پر شکوه که، در برخی دیگراز شهرهای سویدن و کشور های دنمارک و ناروی تا حال برگزار شده است نیز افتخار بهره مندی نصیب شده ام.
همشهری های ما، بیشتر اجرای دکلمه را از جانب من می پسندند که برعلاوه دوستانی افغانستانی ام، باری در جشنواره بین المللی شعر «کانون نویسندگان ایران در تبعید» در شهر گوتنبرگ نیز به همین دلیل سهیم بوده ام.
هم اکنون در«اتحادیه فرهنگی هزاره جات» در همین شهر، از جمله یکی از مسئولین در بخش فرهنگی و کمیته کاری آن میباشم.
پیمان ما: شما مقیم اروپا هستید فعالیت های هنری و فرهنگی افغانی تا چه حد برای شما رضایت بخش بوده و هست؟
لیلی آرزو: البته پاسخ به این سوال کمی دشوار به نظر میرسد ولی در اینجا سخن اسد بودا در ذهنم رسید که باری گفته بود: « در غرب زمان مساویِ پول است». نظر به تجربه و چشم دیدهایم با تاکید بر صحت این سخن، اشاره میکنم بر این که، اکثرا افغانستانی های مقیم اروپا طبق معمول مشغول زندگی شخصی خود اند و تامین اقتصاد بهتر را مقدم تر از نیازهای مبرم دیگر، میپندارند. در عین زمان آن تعداد از هموطنان که علاقه مندی بیشتر به چنین فعالیت ها دارند، برخی شان معمولا درگیر مشکلات مختلف میشوند. بعضی اوقات چنین اتفاق افتاده است که با شور و شوق شدید، انجمن ها و فعالیت های ازین قبیل به راه انداخته شده است و بعد از مدت کوتاهی به دلیل اختلاف سلیقه، عقیده واندیشه و نیز اختلاف جنسی و سنی زیاد با افکار بسیار متفاوت، به دلیل ایجاد پرابلم های جدی، در نتیجه این نوع انجمن ها یا به کلی از فعالیت باز مانده است و یا هم به دو، یا چندین شاخه تقسیم شده اند که به تدریج هر کدام آن شاخه های جدیدی را منحصر به اندیشه و هدف خود تشکیل داده اند. به وضاحت میشود همین دلیل تفاوت افکار و سن را مثال داد. بزرگسالان زمان نسبتا کافی برای این نوع فعالیت ها دارند و در عین حال بخش از جوانان نیز علاقه مندی زیاد به فعالیت و برجسته و بهتر نمودن برنامه های کلتوری شان دارند. معمولا افراد بزرگسال با اندیشه نسبتا سنتی و بسته تر و جوانان با اندیشه بازتر و آزادتر شریک این صحنه میشوند و پافشاری این دو به عقاید و طرز تفکر شان، ضمینه ایجاد اختلافات شدید را فراهم میسازد که در نتیجه یا این مجموعه از فعالیت دلسرد شده از هم میپاشند و یاهم ارگانهای تازه کار را تشکیل میدهند که مسلما این کار نیز به نوبه ی خود فوائد و ضررهای خویش را دارا اند.
از یک مشکل جدی دیگر نیز میشود یاد کرد این که، روشنفکران بیشتر درگیر اقتصاد ضعیفتر هستند و این سبب میشود که سهم زیاد فعال در برنامه های کلتوری – اجتماعی نداشته باشند و برعکس هموطنان دارای سواد نسبی که اقتصاد بهتر دارند صرفا تمایل جدی به برگزاری برنامه های عید، نوروز و فاتحه و امثال اینها را دارند ولی متاسفانه با برگزاری سیمینارهای مختلف که دراینجا نیاز مبرم برای آن حس میشود و یا شب های شعر و امثال این نوع فعالیت ها … کمتر رایج است.
سهم دختران و خانم های فعال در انجمن ها اکثرا به دلایل مختلف محدود است که این جمع درخودشان نیز از وجود انواع پرابلم ها در امان نیستند.
البته دراین مورد نباید بیشتر ادامه دهم تا هموطنانم در اروپا نسبت به من کم مهر نشوند که چرا من جنجال های درون خانه را برای شما اتلانتای ها اطلاع دادم و به این دلیل باید تا حدودی محافظه کاری را ترجیح دهم، و نیز فراموش نکنم که خوشبختانه هستند کانون های که درسراسر کشورهای مختلف اروپایی هنوز سرشار از انرژی و تحرک با وجود انواع مختلف از مشکلات شدید و شرایط بغرنج، در برگزاری برنامه های مختلف هنری، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی مثلا پروگرامها و جشن های بزرگ مانند کنسرتها، شب شعرها، سیمینارهای مفید و موثر تحت عنوانهای مختلف، بزرگداشتها و تظاهرات های پرثمر و امثال این نوع فعالیت ها و تلاش های صادقانه را دریغ نورزیده اند و نیز این نوع برنامه هارا باشکوه برگزار نموده و مینمایند. مسلما این روشنفکران بردبار و پر تلاش، در جذب افراد فعال و فرهنگ دوست اعم از جوانان و کهن سالان نقش عمده ی را داشته اند و طبیعتا این کانون ها عمر طولانی تر و نتایج فعالیت های شان پر ثمر تر و مفید تر بوده است.
پیمان ما: آیا از زندگی اروپا و از فضای فرهنگی کشور سویدن راضی هستید؟
لیلی آرزو: البته در سویدن با وجود مشکلات غربت و دوری از فامیل و زندگی شدیدا با مسئولیت اینجا، تا جایی ازین زندگی مستقلم راضی هستم. امنیت موجود در این کشور، برایم از ارزش بالای برخوردار است که احیا کننده ی شرایط زندگی مرفع تر و نسبتا بهتر برای هر انسانی موجود در این جامعه میباشد چون به یاری آن میشود تا جایی با هدف و مصمم زندگی کرد.
گرچند تفاوت های فرهنگ سویدنی و فرهنگ افغانستانی خیلی برجسته است ولی، شخصا من تا حال سعی بر این داشته ام که با درک جنبه های مثبت و منفی هردو فرهنگ استفاده نسبتا مثبت نمایم و بر تجربه هایم بیافزایم تا از آرامش و پیشرفت نسبی برای آینده ی بهتر بهره مند شوم. مشکلات یاداوری شده در فعالیت در ارگانهای فرهنگی افغانستانی که در سوال قبلی توضیح دادم را نیز خودم هم به شکل های مختلف تجربه کرده ام. ولی با آنهم نظر به مشکلات و جنگ زده گی افغانستان و آشنایی محدود مردم ما با درک فوائد برنامه های فرهنگی – اجتماعی زیاد ناراض هم نیستم و امیدوارم هموطنان ما به تدریج به این نوع تلاش ها اهمیت بیشتر قایل شوند تا برای رشد ذهنی و زندگی بهتر خودشان مفید واقع شود.
پیمان ما: قصد دارید در آینده چه فعالیت های داشته باشید و آیا در آینده با بدست آوردن مدرک تحصیلی قصد رفتن به وطن را دارید؟
لیلی آرزو: در قدم اول دوست دارم تحصیلات دانشگاهی امرا ادامه دهم و در پهلوی آن تا فرصت مناسب دست دهد با مطالعه آزاد میخواهم سطح معلومات عمومی ام را رشد دهم و نیز به همین شکل به همین فعالیت های فرهنگی –اجتماعی در کنار دوستان به حد توانم ادامه بدهم. چون شیدای موسیقی ام، بنا دوست دارم نواختن میلودی های ویولین را بیاموزم و آنرا رفیق، شریک و همراز دل و احساسم در لحظه های رویای ام سازم ونیز دوست دارم در حد توان ذره ی از نابرابری ها به ویژه ستم های تحمیل شده بر زن را که من نیز بران معترضم در کنار زیبایی ها و خوبیها، در قالب دوبیتی بیان نمایم.
بدون تردید، عاشق زندگی کردن در وطن و خدمت در حد توان به میهن و هم میهنانم هستم. اگر چه تصمیمم برای پی گیری تحصیلات دانشگاهی ام جدی است ولی، تصویر به اتمام رسیدن این دوره هم در چشم و ذهن من به یک رویا میماند که در قدم اول نیاز به تلاش جدی و زمان طولانی دارد. این موضوع ارتباط مستقیم به شرایط زندگی و میهنم دران زمان را دارد.
پیمان ما: شهرت شما «آرزو» است آرزوی شما در زندگی چیست؟
لیلی آرزو: من آرزو در زندگی ام زیاد دارم، برخی آرزوهایم برباد رفته اند، یک تعداد شان چشم به راه بهار سبز و رنگین اند و یک بخش دیگر آن هم منتظر پائیز پریشان.
زیاد کوشش کردم که ترک آرزو کنم تا رنج هستی آسان شود ولی همزمان زندگی را بدون آرزو بی معنی یافتم.
برای فعلا کافی میدانم از مهمترین آرزوهایم که خوشی و سلامتی مادرم و تمام انسانها میباشد نام ببرم و در کنارش آمدن صلح و آزادی در میهن پائییزی ام افغانستان پریشان، را نام برد.
پیمان ما: چه گفتنی وپیام برای جوانان وروشنفکران دارید؟
لیلی آرزو: من همواره تاکید بر کسب دانایی، توانایی و بلند بردن سطح فکری و اقتصادی جوانان و روشنفکران به ویژه خانم ها که قرنها به جرم تفاوت جنسی از حق شان محروم بوده اند و به نحوی قربانی موجودیت و احساسات پاکشان شده اند، دارم و این مسلما بدون مطالعه و همت و آگاه بودن در هر شرایط زندگی ممکن نیست.
ونیز خواهان اتفاق و اتحاد مردمم در هر گوشه و کنارجهان که هستند میباشم تابا یاری هم و بردباری و روشنگری، برای رشد استعدادها، ارزشها و ظرفیتهای همدیگر کمک کنند. در دیار مهاجرت مطمئنا تفاوت های فرهنگی اجتماعی زیادی احساس میشود که هر کدام در نوع خود دارای نکات منفی و مثبت میباشند و امیدوارم مردم ما از مثبتهای آن استفاده ی مثبت نمایند و منفی هایش را برای خود و زندگی خود برجسته نسازند.
هر کسی مسئول است که جهت رشد فرهنگ، جامعه و میهن خود سهم آگاهانه و فعال داشته باشد و جوانان و روشنفکران باید راه های حل برای اختلافات و مشکلات را ایجاد کنند و با صداقت، بردباری و روشنگری وجود همدیگر را در کنارهم بپزیرند.
پیمان ما: چه گفتنی و پیشنهاد به نشریه «پیمان ما» دارید؟
لیلی آرزو: اولا من از مسئولین و اعضای نشریه وزین «پیمان ما» صادقانه سپاسگزارم که به من افتخار بخشیدند و لایق این راز دل دانستند.
نشریه «پیمان ما» قرار اطلاعات محدود من در مورد این نشریه، مدت کوتاهی است که به یاری صادقانه هموطنان ما در اتلانتای آمریکا، شروع به رسالت و روشنگری نموده است، و معمولا هر نشریه ی تازه کار نیاز به افراد فعال و همکاری صادقانه آن ها دارد تا بتواند به صورت منظم و با مواد ومطالب پرمحتوی و جالب عمر جاودانه اشرا با سربلندی و موثریت ادامه دهد.
من از اعضا و مسئولین نشریه پیمان امیدوار بر اینم که تلاش های صادقانه ی شانرا با علاقه مندی، دلگرمی و پشت کار به صورت جدی پی بگیرند تا من و امثال من در هر گوشه از این جهان از آن بهره مند شویم.
وسلام
منبع: نشریه پیمانما
http://www.merzai.com/ بخش فارسی
October 29th, 2009 at 2:14 pm
روزی از روزگار سیاه صدای به بلندای اسمان را نا رسیده به گلو نا جوانمردانه به گلوله بستند. دسیسه ظاهراً ً باموفقیت انجام یافت، اینگر که این شعله تابان تمام ارزوهایش را در رخت سفید پیجانده و به عنوان توشه اخرت برای همیشه با خود برد. اما روح بلند پرواز این فرشته در قالب ارزوی فرشته سان وی اینک صدای او را تا افق های هفتم فریاد می کشد. ارزوی او اینکه ارزوی دارد و ان صلح و ازادی افغانستان پریشان است. ارزوی او اینکه به بلندای صخره های سر بفلک کشده کوه بابا سر بر افراشته اشت و با قلب مملو از عاطفه و احساس دریای مملو از محبت وامید را در قالب اشعار و کلمات در دل های خسته از زوزه درندگان این کوه جاری می سازد تا باشد که ارزو های دیگری بشگفد و لیلی های دیگری ارزو شود
سبز و شادکام باشی ارزوی عزیز
October 29th, 2009 at 2:15 pm
Laila jan aghay hamisha shad bashi
October 30th, 2009 at 2:13 pm
Khobesh!!!!!!
October 30th, 2009 at 3:06 pm
Khodaya mitawanam tark jan kard
Namitwan tarke lailaye mehraban kard
October 31st, 2009 at 10:41 pm
lila jan salam omid ke khob bashy az zahmat tan khosahm me yad wali yak chiz bahat begam ke yak shayer nah bayed drogh begoyed ……
لیلی آرزو
سلام بر شما جناب «لیلا شناس» نخست تشکر از لطف شما که از کشور زیبای سوئس و شهر(گینیوا یا جینیوا) گله ی تانرا مطرح کردید و اما بعد؛ من کمی تعجب میکنم که چطور شما مرا بیشتر از خودم می شناسید از نظر من اگر شما اسم خودرا صادقانه درج میکردید در عوض این کلمه لیلا شناس معقولتر و بهتر بود
من کدام مجبوریتی ندارم که دروغ بگویم، هرانچه گفتم و به ویژه در مورد زندگی شخصی من و این که مجرد هستم چون جزئییات دراین مصاحبه لازم نبود مختصر نوشتم و ایمان دارم که هر کلمه اش حقیقت دارد
هییییییی بیرار فقط شاد و سلامت و سربلند باشید همین است خواست من از خدا برای شما همه
November 2nd, 2009 at 12:35 pm
Laila jan Arezoo salam wa ehteramat e qalbi amra khidamate shoma dokhtare sarbelande qawm taqdim namoda wa arezoye mafaqyathaye shomara dar tole umre shoma daram.
mosahibae jalib o dilnishin shomara khowandam wa ehsase ajibi dar man khalq shod. man eftekhar mikonam ke shoma yak dokhtare hazara ba tahamole enqadar ranj o zahmat ba hanozham cheqadar bashahamat hasted wa dar rastaye behbodi farhango keshwarat talash mikonid.
biografy shoma zyad talkh bod wa shokhihaye ke ba an zebaye namoded jelawe ashkaye manra migirad. wagarna talkhihaye ke dar zendagiat gozashtandi cheqadar taqatfarsast. afarin barto wa shahamate to dokhtare qahraman watan
iftekhar miknam barto wa besora dokhtare watan malikaye hazaraha. to Shirin qahraman asty zenda bashid Laila shirin
November 4th, 2009 at 12:46 pm
khanom arezoo ma ham dar haman molk zendagi mekardim ke tu mekardi .ma ham bazi moshkelat ra tahamol mekardim ke tu mekardi ama tahte ech sharayeti hovoiat va esalateman ra khashta dar namekonem .
Jedan motaser shodam ke in gona ba esalatat bazi kardiiiii.
لیلی آرزو
آشنای گرامی از شهر زیبای لینشوپنگ، درود فراوانم نثار شما
تشکر میکنم از لطف شما، به این نوع بحث ها در سایت وزین «جمهوری سکوت» در ادمه ی همین مصاحبه، به تازگی پایان بخشیده شده، شما میتوانید با مطالعه ی کومنتهای آن، پاسخ تانرا دریافت نمایید. شادی و بهروزی هر چه بیشتر شمارا خواهانم
سعادت خواه شما لیلی آرزو
November 4th, 2009 at 9:12 pm
خواهر عزیز سلام!
باز هم امدم و متن مصاحبه زیبا و جالب شما را خواندم که واقعاً قابل تحسین و تمجید است. احساسات ات را می ستایم و برایت بهترین ها را ارزو میکنم.
به امید موفقیت های بیشتر ، همچنان کامگار و سربلندت خواهانم، چونان قله ی مغرور پامیر……
ارادتمند؛ سائس
راستی با تازه سرودی در حدیث عشق بروزم و منتظر حضور پر مهر شما
November 6th, 2009 at 4:56 pm
سلام خواهر ارجمند
از شما در سایت های مختلف دو بیتی های خوانده بودم و امروز حسب تصادف بوبلاگ زیبای تان که با مضامین نهایت ارزنده و دلسروده هایتان مزئین است ره یافتم که ازین بابت خودم را خوش شانس میدانم
شما ماشاالله داری استعداد خیلی خوب و عالی هستید با وصف مشکلات و رنجها و تکالیف از حد و توان بدور که بدبختانه همه ما و شما آنها را شاهد بوده ایم و بدوش کشیده ایم ،توانسته اید بحیث یک فرزند با درد و با احساس وطن رسالت خویش را دربرابر فامیل تان و وطن ادا نموده امروز دارید ثمره ی این همه زحمات تان را میبر دارید
من بشما از خدای منان موفقیت بیشتر توأم با صحتمندی و سلامتی آرزو میکنم
November 6th, 2009 at 10:58 pm
سلام بر خانم لیلا آرزو و شعرهای زیبا و شیرین تر از عسلشان…شادمانم که اینهمه به دوبیتی علاقه مند هستید…شما را به نو شیدن چند دوبیتی دعوت میکنم.
November 10th, 2009 at 6:31 am
خواهر عزیز لیلی جان آرزو سلام و عرض ادب خدمت شما و تمام خوانندگان سایت شخصی شما !
من مصاحبه شما را با نشریه پیمان خواندم قلم فرسایی شما خواهر محترم بسیار زیبا ، ظریف و درعین حال دلچسب بود و از حاضر جوابی های تان بی اندازه خوشم آمد و نکته ی را که میخواهم خدمت شما به عرض برسانم این است که شما بجواب یکی از سوالات گفتید :
اصالتا از جاغوری زیبا هستم اما، در کابل پریشان به دنیا آمده ام ولی تا قبل از ظهور مجاهدین جهت برخورداری از امکانات نسبتا یکسان با دیگر هموطنانم و نیز تحقیر نشدن به جرم هزاره بودن، هویتم تاجک بود
و میخواهم این را بدانم که هویت شما چرا تاجک بود با آنکه هزاره ها قبل از ظهور مجاهدین در کابل هویت سرشار هزارگی داشتند و حتی صدر اعظم وقت یعنی جناب سلطانعلی کشتمند بود و نیاز نبود که شما و یا خانواده ی تان زندگی شانرا تحت نام تاجک ادامه میدادید . از این بابت واقعاً متاثر شدم و از اینکه دو باره به هویت هزارگی و جاغوری بودن تان افتخار میکنید بدون شک میتوان مزاری رهبر بزرگ را تحسین کرد که لا اقل هویت مردم ما را برایشان باز گرداند
لیلی آرزو
برادر بزرگوارم جناب خرمی ارجمند درود بر شما، و تشکر میکنم از شما
در مورد یاد شده جرو بحث ها در جمهوری سکوت به درازا کشید، اگر فرصت دست داد و توانستید کومنت هارا بخوانید، شاید تا جایی ازانجا پاسخ تانرا دریافت نمایید. این روزها امتحان دارم و هم به شدت بیمارم ورنه برای شما همین جا پاسخ مینویشتم
از طریق لنک زیر میشود همان کومنت هارا بخوانید. سپاس از شما برادر بزرگوارم
http://www.urozgan.org/fa-AF/article/402/
November 14th, 2009 at 10:38 pm
Dear Laila salam,
I read your your interview and I have to admit that I thoroughly enjoyed it and was quite useful. The cohesion and conbinations of words in your sentences is profound and admireable.I hope that you get well soon and get the best possible result in your exam.
November 20th, 2009 at 12:39 am
salam
November 20th, 2009 at 12:41 am
salam laila jan che hal dared khob asten ,man serf arzoy movafagheyat darom baray tan.